دو هفته پیش، برای چندمین بار، و به جهت یکی از طرحهای محیط زیستیام، در یکی از بزرگترین معادن ایران حضور یافتم و در یک روز توفانی، در میان غبار متراکم و خشکی تلخکام هوا و شرایط کاری طاقتفرسا، ساعاتی را در میان آلایندهترین بخش آن معدن به سر بردم و در پایان به همراهانم گفتم «همین شرایط است که به حق مصطلح کرده، سختترین شغل دنیا، کار معدن است».اما امروز به دلیل یکی دیگر از ایدههایم، دو نقطه از کارخانجات پسماند شهری مشهد (با سپاس از مدیران مپ) را بازدید کردم، که یکی در بیرون و دیگری در داخل شهر بود، و آن نقطهی بازیافت و دفن خارج از شهر جایی است که اسمش را امروز میگذارم «سختترین شغل دنیا، قبل از معدن».وارد محوطهای کاسهمانند میشوی که بین کوههای طبیعی محصور است. ناگهان بوی تعفن بر سرت آوار میشود. ساختمانها و سولهها در گوشه و کنار پراکندهاند؛ وارد سالن پردازش میشویم که به اندازهی دهها کامیون زباله روی هم تلنبار شده، از نگاه به آن هم چندشات میشود؛ لودری صبورانه بیل به بیل آنها را برمیدارد و داخل مخزن دو نوار نقالهی تفکیک میریزد. بعد چند مرحله تفکیک دستی، با سرند، دوباره دستی، دوباره سرند، دوباره دستی و نهایتا ورود به مرحله کمپوست، ورود به بخش ریجکت و سپس عزیمت به چند مقصد دفن، بیوگاز، انباشت زباله خشک اقتصادی و دیگر نقاط میشود. واویلاییست از بوی و مگس و آلودگی بهداشتی و منظر و صدا و هوا؛ جوانهای رعنا که در این شرایط پشت فرمان، روی نوار، لابلای تاسیسات و کیسه به پشت مشغول کارند را میبینی و دلت برایشان کباب میشود. خواستم از درب سوله تا انتهای عرض آن بروم، اما کف سیمانشدهی آنجا، منجلابی بود آغشته به تعفن و لجن. شاهکار تک تک ما شهروندان، که در خانهها و اداراتم
برچسب:
نویسنده: نوید ایمانی
تاريخ: چهارشنبه
8 شهريور
1402 ساعت: 18:21